"حدیثــــ امروز"
گـوش خود را به خوب شنيدن عادت بده و به سخنانى كه بر اصلاح و پاكى تو چيزى نمى افزايد گوش فرا مده .
امام علی (ع)

.: ابتدا :.

مرا پیوسته و هنوز
پرسشی هست
که آیا در انتهای خلقت
قهرمانِ سربلندِ داستان
خواهم بود؟


.: پیشنهاد می‌کنم بخونید :.


جنجال یــــــک سکوت
از جنس خدا
وب نوشت های یک پسر شیمیایی
همون خرسه که قهوه ای بود
بهارنارنج
ریـز نوشت
ازدواج نوشت
حسینیه دل
و ما ادارک ...؟
غزل معاصــر
حتی بیشتر
بچه آدم
فانوس
مکتوب
تنزیل



PAGE706

ما توی دنیا خلق نشدیم برای اینکه معلوم بشه بهشت میریم یا جهنم
ما مثل فرشته ها نیستیم که مجبور باشیم قرار بگیریم تو اون مرتبه ای که
خدا قرارمون میده ... خـدا به ما آزادی داده تا مرتبه ی بهشتمون رو خودمـون
انتخاب کنیم ... خودمون انتخاب کنیم کجای بهشت جامون باشه !!
و این آزادی اونقدر حقیقی و واقعیِ که گاهی ازش سوءاستفاده میکنیم
و نتیجه ش میشه رفتن به جهنم .

 تاریخ: ۹۴/۰۴/۱۵  نویسنده: Elly  | 


PAGE705

تو عزیزترین کریمی و عادل ترین قاضی
فتاحِ درهای بسته و نـــورِ راه های تاریک
صدایت که کنیم سمیــــع میشوی و مُجیب
و همان بصیری که بدیهایمان را نادیده میگیری
زیاد برایمان حلیم و صبــوری، با اینکه قادرترینــی
زود راضــــی میشــــوی و دیــر انــــتقام میــجویـــی
و مجیری .... پناه دهنده از هر آنچه می سوزانــدمان
خلاصه کــه تو برایمــان کافـــــی ایــــ . . . اگــــــر بدانیم

پ.ن: این شب ها خدا را با همه اسم هایش صدا بزن ...

 تاریخ: ۹۴/۰۴/۰۹  نویسنده: Elly  | 


PAGE704

تو از تصور خاکی نشین ما دوری


ان شا الله به حق فاطمه ی زمین و منصوره ی آسمان ها
از زیباترین تابلوی مسیر زندگیمون غافل نشیم
و بتونیم طبق فرمول فاطمی زندگی کنیم

امشب برای همه مبارک . . .

 تاریخ: ۹۴/۰۱/۲۰  نویسنده: Elly  | 


PAGE703

یکهو لابلای آیات قرآن چشمم خورد به داستانِ
حضرتِ موسی. همونجایی که قرار بود بره نزد فرعون.
خدا سفارش کرد که فرعون طغیان کرده، تـــــو کوتاه بیـا
نرم صحبت کن و مهربان باش.سفارش کرد که آدمِ بدِ داستان رو،
باهاش مهربانی کن... (سوره طه)

 آدم های اطرافمون که به بدی فرعون نیستن
ما موظفیم به مهربانی کردن
این هم رزق امروزمون
شاید اگر آدم صبوری بودم لازم نبود تو یه روز دوتا پست بذارم


باشد که پند گیریم . . .

 تاریخ: ۹۴/۰۱/۱۷  نویسنده: Elly  | 


PAGE702

میگفت اینکه تلاش کنی خوب باشی
و گاهی خودت رو مجبور کنی که خوب باشی
خیلییی بهتر از اینه که ذاتا آدم خوبی باشی!!

و من این روزها در تلاشم که آدم خوبی باشم
در جنگم با خودم،که بی خیال بدیها، خوبی کنم
و چه امتحانی سخت تر از این . . .

حقیقتا خیلی سخته گاهی، چشمهات رو ببندی
و شکستگی های دلت رو ندید بگیری و لبخند بزنی

اینقدر امتحانات بعد از ازدواج سخت و سنگینه
که گاهی آرزو میکنم کاش خونه بابا میموندم :(
البته جناب همسر تاکید دارن بجای پاک کردن صورت مساله
دنبال درست ترین جواب باشم :)

خلاصه که خیلی التماس دعا دارم
و البته سال مبارکی داشته باشید ان شا الله ... با تاخیر

 تاریخ: ۹۴/۰۱/۱۷  نویسنده: Elly  | 


PAGE701

چقدر این روزهای نبودنت،دل نگران خانه ی ابدیت هستم
اولین بار است که اینگونه دلشوره ی بعد از مرگ کسی را دارم
از اینکه نیستی غمگینم ،اما از اینکه نمیدانم آنجا در چه حالی غمگین ترم ...
خدایا مادربزرگم را با همه کم و کاستی هایش به دستهای بخشنده ت سپردم

پ.ن:
هر صبح و شام قافله ای از دعای خیر
در صحبت شمال و صبا می فرستمت
ای غایب از نظر که شدی همنشین دل
می گویمت دعا و ثنا می فرستمت

 تاریخ: ۹۳/۱۲/۰۳  نویسنده: Elly  | 


Page700

نام احمد
نام جمله انبياست
چون كه صد آيد ،
نود هم پيش ماست 

پ.ن: السلام علیک یا رسول الله 

 تاریخ: ۹۳/۱۱/۰۶  نویسنده: Elly  | 


PAGE699

رحمان: رحمت واسعه و کثیره  "همه چیز رو شامل میشه"
رحیم: دوام رحمت "همیشگیِ"

رحمت،مثلِ بارانِ که همواره در حالِ سرازیر شدنِ
اما یه عده ظرفِ خدادادیشون رو چپـــِ میکنن،
جوری زندگی میکنن که دیگه رحمتی توش باقی نمی مونه ... !!

 تاریخ: ۹۳/۱۰/۲۰  نویسنده: Elly  | 


PAGE698

روز قیامت،به اندازه ذرات کوچکی که وقتِ عبورِ آفتاب،
توی آسمون می بینیم،ازمون حسابرسی میکنن!
آیا توان این رو داریم که جوابگوی ریز اعمالمون باشیم؟!

 تاریخ: ۹۳/۱۰/۱۵  نویسنده: Elly  | 


PAGE697

همه ی دنیا یک طرف
صبح بخیرهاش یک طرف . . .

 تاریخ: ۹۳/۰۹/۱۲  نویسنده: Elly  | 


PAGE696

چه خوش گفت که انشاالله، مَحرَمِ مُحرّم شویم . . .

 تاریخ: ۹۳/۰۸/۱۴  نویسنده: Elly  | 


PAGE695

من برای عزای تو اشک میریزم
اما جز خودم و قلبم رو التیام نمیدم . . .

 تاریخ: ۹۳/۰۸/۰۵  نویسنده: Elly  | 


PAGE678

این روزها اگر بی رمق میشوی از جنگیدن برای محفوظ ماندن از بدیها
شدیدالقوی را صدا کن...همان که کافیست برایت.
بدان که نجات بخش تو از حوادث عزیز است و منعم
محسن است و مجمل ...

 تاریخ: ۹۲/۰۹/۱۳  نویسنده: Elly  | 


page677

جبیره ای وقت هایی که میشکنند قلبی را
شکسته بندی و جبران کننده ی همه ی زخم ها
یا جبار ...

 تاریخ: ۹۲/۰۶/۲۷  نویسنده: Elly  | 


page676

وقتی که رنج رو تبدیل به یک ضیافتِ باشکوهِ زندگی کنیم،
اونجاست که معجزه قدم به سمت ما برمیداره

 تاریخ: ۹۲/۰۶/۲۵  نویسنده: Elly  | 


page675

تو ای بخشنده ی مهربان ...
مهربان که می گویمت یعنی مهربانی که هیچ کس به پای مهربانی اش نمیرسد
هیچ کس نمیتواند قد تو مرا دوست بدارد. حتی مادرم، حتی تر هم سرم ...
چیزهایی را که تو میدانی هیچ کسی نمی داند و تو با همه ی دانایی ات
نسبت به من، دوستم داری. تو با همه خطاهایم با من مهربانی. تو دوستم داری
و این آرامم میکند ...
تنبیه که میکنی، دوستم داری
تهدید که میکنی، دوستم داری
تلنگر که میزنی دوستم داری
حتی اشکم را که درمی آوری باز، دوستم داری
اصلا تو اگر دوستم نداشتی که من اینجا نبودم
آری ... تو دوستم داری و این آرامم میکند ...

 تاریخ: ۹۲/۰۶/۲۴  نویسنده: Elly  | 


page674

دنیا و آخرت پشت و روی یک سکه هستن

اگه با دین دنیامون رو اداره کردیم
میتونیم تو آخرت همراه دین باشیم

 تاریخ: ۹۲/۰۶/۱۹  نویسنده: Elly  | 


page673

ترک بردارد دلم
انارش را ببینی ...

پ.ن: رفته بودیم پابوس امام مهربانی ها
دستم که در دستش بود ازش خواستم این زندگی را ضمانت کند
زندگی با طعم بندگی را
همین ...

 تاریخ: ۹۲/۰۶/۰۴  نویسنده: Elly  | 


page672

وَمِن آیاته أن خَلَق لکم مِن أنفُسکم أزواجاًلِتَسکُنوا إلیهاوَجَعل بَینکم مَودةً ورَحمة
إن فی ذلک لَأیاتٍ لِقَومٍ یَتفکٌَرون 21/روم

همیشه از اینکه وارد فاز جدی زندگی بشم میترسیدم. تا تونستم از مسئولیت
داشتن یه زندگی مستقل فرار کردم. اما بالاخره اوضاع اینجوری هم نباید میموند
چیزی رو که به خاطرش آفریده شده بودم رو نمیتونستم تنهایی بدست بیارم.
نمیشد یعنی ... چرا که همه عالم رو جفت جفت خلق کرده، و من تنها از
کجا میرفتم تا برسم به اونجایی که باید؟!!

دومین روز از دومین ماه فصل تابستان، مصادف با ولادت دومین امام معصوم
پای عهدی که با خودمون و خدای خودمون بستیم رو امضا کردیم
هدیه ای هم از دست خداییش گرفتیم که به هر عروس و دامادی میده،
بدون اینکه به درجه ایمانشون بستگی داشته باشه ... "مودت و رحمت"
+ محبتی که همیشه باید اظهار بشه
+و روحیه ی بخششی که باید کنار خطاهامون رخ بده
قرار گذاشتیم تا یادمون بمونه این دوتا هدیه رو همیشه مراقبت کنیم،
فعال نگهش داریم تا بتونیم طعم خوشبختی رو بچشیم

 تاریخ: ۹۲/۰۵/۰۳  نویسنده: Elly  | 


page671

هر سختی یه ماموریتی داره
تا ماموریتشو انجام نده
از زندگیمون نمیره !!

 تاریخ: ۹۲/۰۴/۱۶  نویسنده: Elly  | 


به نام خدایی که مرا مبتلا کرد

بهشت دیار علی و حسین و عباس بود، بهشت خیمه گاه بود ... آه خیمه گاه


بعد از آن کوچه های غربت زده کاظمین چقدر همه چیز آشنا بود. انگار قبلا هم آنجا بودی
زبانم ناخودآگاه چرخید سمت شاه خراسان. السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
بوی آشنای حرم دلت را پر میدهد سمت پنجره فولاد ...


وارد صحن و سرای حضرت امیر که میشوی عظمتش تو را خم میکند
مات و مبهوت مثل دختربچه ای که در کمال ناباوری بابای گمشده
اش را دیده .به درگاه اول که رسیدم دیگر توان ایستادنی نبود
مقابل آنهمه ابهت. نشستم...روز اول سخت بود .
اما انگار کم کم یخت آب میشود .
دل آرامت را پیدا کرده ای...
مینشینی رو به روی ایوان طلا و تا خدا بالا میروی...چه مامنی بود.

از خروجی شهر نجف پیاده راهی شدیم. "طریق یا حسین"
چه اضطرابی داشتم. اضطراب کم آوردن.
اما همینکه پا در وادی عشق گذاشتی میفهمی عجب جاذبه ای دارد
شنیده بودم بعضی دردها شیرین اند اما تجربه نکرده بودم
چه کیفی میکردم وقتی به پاهای خسته و تاول زده ام نگاه میکردم
وقتی عرق میریختم و گرما امانم را میبرید ...

به شهر کربلا که رسدیم پر بودم از سوال و بی قراری !!
تابلویی من را میخکوب میکند."به طرف حرم امام حسین"... بغض میکنم
با پای خسته زیر گرمای سوزان خورشید،
گرمای دل انگیز خورشید حقیقی ام را می طلبم.

شب عیدی عجیب دلتنگ بودم. ضریح را که دیدم بهانه جور شد
نفسم دیگر بالا نمی آمد. مثل بچه ای وسط راه زوار نشسته ودم و زار میزدم
آدم دلش میخواهد آن لحظه، همانجا، دنیا تمام شود...که کاش میشد!

شب وداع با قمر بنی هاشم بود.
از همان اول بهمان گفته بودند اینجا روضه حضرت سکینه نخوانید
آهسته قدم میزدم در صحن و سراش که چشمم خورد به کلمن آب سرد
روبه روی ضریح.بچه های قد و نیم قد صف بسته بودند و یکی یکی آب میخوردند.
نیازی نبود کسی برایم روضه ی حضرت سکینه بخواند ...

حالا بعد از 12 روز انگار از بهشت رانده شده ام
بهشت دیار علی و حسین و عباس بود، بهشت خیمه گاه بود ... آه خیمه گاه
به عالم خاک برگشته ام. خواستیم مرغ باغ ملکوت باشیم اما گاهی نمیشود
گفتند از کربلا عبور کنید تا زینبی شوید . ما عبور کردیم و زینبی شدیم
کاش، زینبی بمانیم ...

 تاریخ: ۹۲/۰۴/۱۰  نویسنده: Elly  | 


page669

دوباره ضامن من میشوی امام رئوف؟
عجیییییییب در سفر کربلای خود گیرم

 تاریخ: ۹۲/۰۳/۲۲  نویسنده: Elly  


page668

لحظه لحظه ی زندگی امتحان توست
من اما بعدِ هر امتحان،به تو اعتماد کردم
چرا که رفوزه ی همیشگی توأم . . .

 تاریخ: ۹۲/۰۳/۲۰  نویسنده: Elly  | 


Next







.: آرشیو :.


تیر ۱۳۹۴

فروردین ۱۳۹۴

اسفند ۱۳۹۳

بهمن ۱۳۹۳

دی ۱۳۹۳

آذر ۱۳۹۳

آبان ۱۳۹۳

آذر ۱۳۹۲

شهریور ۱۳۹۲

مرداد ۱۳۹۲

تیر ۱۳۹۲

خرداد ۱۳۹۲

اردیبهشت ۱۳۹۲

فروردین ۱۳۹۲

اسفند ۱۳۹۱

بهمن ۱۳۹۱

دی ۱۳۹۱

آذر ۱۳۹۱

آبان ۱۳۹۱

مهر ۱۳۹۱

شهریور ۱۳۹۱

مرداد ۱۳۹۱

تیر ۱۳۹۱

خرداد ۱۳۹۱

اردیبهشت ۱۳۹۱

فروردین ۱۳۹۱

اسفند ۱۳۹۰

بهمن ۱۳۹۰

آذر ۱۳۹۰

آبان ۱۳۹۰

مهر ۱۳۹۰

شهریور ۱۳۹۰

مرداد ۱۳۹۰

تیر ۱۳۹۰

خرداد ۱۳۹۰

اردیبهشت ۱۳۹۰

آرشيو