"حدیثــــ امروز"
خداوند محمّد (صلوات الله علیه و آله) را برانگيخت تا رحمتى براى جهانيان باشد و نعمت خود را تمام كند.
امام زمان (ع)

.: ابتدا :.

مرا پیوسته و هنوز
پرسشی هست
که آیا در انتهای خلقت
قهرمانِ سربلندِ داستان
خواهم بود؟


.: پیشنهاد می‌کنم بخونید :.


جنجال یــــــک سکوت
از جنس خدا
وب نوشت های یک پسر شیمیایی
همون خرسه که قهوه ای بود
بهارنارنج
ریـز نوشت
ازدواج نوشت
حسینیه دل
و ما ادارک ...؟
غزل معاصــر
حتی بیشتر
بچه آدم
فانوس
مکتوب
تنزیل



PAGE690

أینَ قاصمُ شوکة المعتدین ....

تو در تلاطم این روزهای زشتِ بی رحمِ از خدا بی خبر
پس کی سر بر میآوری که بشکنی شکوهِ تو خالیِ متعدیان را  ؟؟؟؟؟؟؟
. . .

 تاریخ: 93/05/03  نویسنده: Elly  | 


PAGE689

بهترین آیه ای که امروز خوندید چی بود ؟؟؟

 

پ.ن: البته همه آیات خدا بهترینه !!!!!

 تاریخ: 93/04/13  نویسنده: Elly  | 


PAGE688

بانوی دو عالم
دیشب را کاش پسندیده باشی و کاش رضایتت را جلب کرده باشیم
ما که به گرد پای کنیز خانه ات هم نمی رسیم اما،
دلمان به سمت سیره شما گرایش عجیبی دارد
دلمان سادگی زندگی شما را خواستار است
و مهر وعشقش را
و ایمانش را ...
دیشب را از ما بپذیر
و از خدای بنده نواز بخواه
تمام لحظه های زندگی مان
رنگ و بوی زندگی تان را بدهد ....
یا علی

 تاریخ: 93/04/05  نویسنده: Elly  


PAGE687

شب جمعه شب مقدسی ست،
ولی امشب قاتل من شده ...
شب جمعه قبل را کجا بودم؟!
بین الحرمین ... حرم علمدار ... حرم ارباب ... ؟!!!
اما امشب چقدر دورم از آن هوا و حتی چقدر درگیر دنیای خویشم
امشب بال دل می گشایم و پرنده خیال سوی حرم پرواز میدهم و می گویم
صل الله علیک یا اباعبدالله ...

 تاریخ: 93/03/29  نویسنده: Elly  | 


PAGE686

بهترین مخلوق
محمد زمین و
احمد آسمان ها ...

پ.ن1: سر جریانی همون روزای اول، قول داده بود قبل از
اولین سالگرد ازدواجمون ببرتم کربلا .
گفتم قول نده شاید نشه، شاید اصلا طلبیده نشیم .
گفت:قول میدم پاشم وایمیستم .توی این مدت پول سفر کربلارو نداشتیم!
نگران بودم. نه نگران نرفتن، که نگران شرمنده شدن یه مرد ...
چهاردهم همین ماه عازم بهشت میشیم به مدد ارباب.
از وقتی جور شده خیلی از آقا تشکر کردم که روسفیدش کرد
اینارو گفتم که به اینجا برسم ...

هرکی دلش هوای حسین کرده بره ادامه مطلب
و عکسی که گذاشتم رو پرینت بگیره
و هر حرفی با پسر فاطمه (س) داره بنویسه و برام بفرسته.
هدف فقط ایجاد حال و هوای معنوی و ارتباط دلی با حضرت ...

پ.ن2: قطعی بدونید نوشته ها خونده نمیشه .
اگر احساس عدم اعتماد بهتون دست نداد بسم الله

بعدا اضافه شد: البته باید بگم این طرح مال من نیست.
خود مسئولین کاروان پیشنهاد دادن. کاروان منتظرون.

.: ادامه‌ی مطلب :.
 تاریخ: 93/03/06  نویسنده: Elly  | 


PAGE685

و الکاظمین الغیظ
گفتنش آسان و عمل به آن ایمانی میخواهد به وسعت دنیا ....

 تسلیت

 تاریخ: 93/03/04  نویسنده: Elly  | 


PAGE684

کسی می تونه تو زندگیش نیمه پر لیوان رو ببینه
که روحیه شکرگذاری داشته باشه !

پ.ن: خودم رو عرض میکنم ...

 تاریخ: 93/03/03  نویسنده: Elly  | 


PAGE683

باید از تلخی های دنیا شیرینی ای درست کنیم که بتونیم پیش بریم
مثل مربای بهارنارنج که تلخ اما ما شیرینش میکنیم ... :)

 تاریخ: 93/03/02  نویسنده: Elly  | 


PAGE682

مشغول خودت باش تا مشغول دیگران ...

 تاریخ: 93/03/02  نویسنده: Elly  | 


PAGE681

مثل منی که خونه ی پدریم برام پر بود از آرامش و راحتی و شادی
کمی عجیب میشه وقتی میبینم حالا چه راحت مکان آرامش و شادیم
جای دیگه ای شده . با مردی که تا قبل این هرگز نمیشناختمش .
عجیب تر برام اینه که حتی دیگه نمیتونم توی اتاقی که یه عمری مالکش بودم
و چه خاطره ها که ندارم ازش ، بدون اون شبی رو صبح کنم.
از وقتی وارد زندگیم شده، آرامش یه معنی دیگه پیدا کرده
گویی تا قبلش آرامشی نبوده اصلا ...
فکر میکردم دل کندن از تمام استقلالی که خونه ی پدری داشتم خیلی برام سخت باشه،
اما نبود. اون همه خاطره رو بوسیدم و اومدم بیرون ...
میدونم این جای جدید هم ابدی نیست. یه روزی از این جا هم دل باید کند
از همه ی اینجا ...

 تاریخ: 93/03/01  نویسنده: Elly  | 


PAGE680

هروقت می خواید کسی رو جوری بکنید
همونجور باشید تا همه اونجوری بشن ...

 تاریخ: 93/03/01  نویسنده: Elly  | 


PAGE679

بشود گم کنم من خود را ،
که تو پیدا شوی این میان ...

 تاریخ: 93/03/01  نویسنده: Elly  | 


PAGE678

این روزها اگر بی رمق میشوی از جنگیدن برای محفوظ ماندن از بدیها
شدیدالقوی را صدا کن...همان که کافیست برایت.
بدان که نجات بخش تو از حوادث عزیز است و منعم
محسن است و مجمل ...

 تاریخ: 92/09/13  نویسنده: Elly  | 


page677

جبیره ای وقت هایی که میشکنند قلبی را
شکسته بندی و جبران کننده ی همه ی زخم ها
یا جبار ...

 تاریخ: 92/06/27  نویسنده: Elly  | 


page676

وقتی که رنج رو تبدیل به یک ضیافتِ باشکوهِ زندگی کنیم،
اونجاست که معجزه قدم به سمت ما برمیداره

 تاریخ: 92/06/25  نویسنده: Elly  | 


page675

تو ای بخشنده ی مهربان ...
مهربان که می گویمت یعنی مهربانی که هیچ کس به پای مهربانی اش نمیرسد
هیچ کس نمیتواند قد تو مرا دوست بدارد. حتی مادرم، حتی تر هم سرم ...
چیزهایی را که تو میدانی هیچ کسی نمی داند و تو با همه ی دانایی ات
نسبت به من، دوستم داری. تو با همه خطاهایم با من مهربانی. تو دوستم داری
و این آرامم میکند ...
تنبیه که میکنی، دوستم داری
تهدید که میکنی، دوستم داری
تلنگر که میزنی دوستم داری
حتی اشکم را که درمی آوری باز، دوستم داری
اصلا تو اگر دوستم نداشتی که من اینجا نبودم
آری ... تو دوستم داری و این آرامم میکند ...

 تاریخ: 92/06/24  نویسنده: Elly  | 


page674

دنیا و آخرت پشت و روی یک سکه هستن

اگه با دین دنیامون رو اداره کردیم
میتونیم تو آخرت همراه دین باشیم

 تاریخ: 92/06/19  نویسنده: Elly  | 


page673

ترک بردارد دلم
انارش را ببینی ...

پ.ن: رفته بودیم پابوس امام مهربانی ها
دستم که در دستش بود ازش خواستم این زندگی را ضمانت کند
زندگی با طعم بندگی را
همین ...

 تاریخ: 92/06/04  نویسنده: Elly  | 


page672

وَمِن آیاته أن خَلَق لکم مِن أنفُسکم أزواجاًلِتَسکُنوا إلیهاوَجَعل بَینکم مَودةً ورَحمة
إن فی ذلک لَأیاتٍ لِقَومٍ یَتفکٌَرون 21/روم

همیشه از اینکه وارد فاز جدی زندگی بشم میترسیدم. تا تونستم از مسئولیت
داشتن یه زندگی مستقل فرار کردم. اما بالاخره اوضاع اینجوری هم نباید میموند
چیزی رو که به خاطرش آفریده شده بودم رو نمیتونستم تنهایی بدست بیارم.
نمیشد یعنی ... چرا که همه عالم رو جفت جفت خلق کرده، و من تنها از
کجا میرفتم تا برسم به اونجایی که باید؟!!

دومین روز از دومین ماه فصل تابستان، مصادف با ولادت دومین امام معصوم
پای عهدی که با خودمون و خدای خودمون بستیم رو امضا کردیم
هدیه ای هم از دست خداییش گرفتیم که به هر عروس و دامادی میده،
بدون اینکه به درجه ایمانشون بستگی داشته باشه ... "مودت و رحمت"
+ محبتی که همیشه باید اظهار بشه
+و روحیه ی بخششی که باید کنار خطاهامون رخ بده
قرار گذاشتیم تا یادمون بمونه این دوتا هدیه رو همیشه مراقبت کنیم،
فعال نگهش داریم تا بتونیم طعم خوشبختی رو بچشیم

 تاریخ: 92/05/03  نویسنده: Elly  | 


page671

هر سختی یه ماموریتی داره
تا ماموریتشو انجام نده
از زندگیمون نمیره !!

 تاریخ: 92/04/16  نویسنده: Elly  | 


به نام خدایی که مرا مبتلا کرد

بهشت دیار علی و حسین و عباس بود، بهشت خیمه گاه بود ... آه خیمه گاه


بعد از آن کوچه های غربت زده کاظمین چقدر همه چیز آشنا بود. انگار قبلا هم آنجا بودی
زبانم ناخودآگاه چرخید سمت شاه خراسان. السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
بوی آشنای حرم دلت را پر میدهد سمت پنجره فولاد ...


وارد صحن و سرای حضرت امیر که میشوی عظمتش تو را خم میکند
مات و مبهوت مثل دختربچه ای که در کمال ناباوری بابای گمشده
اش را دیده .به درگاه اول که رسیدم دیگر توان ایستادنی نبود
مقابل آنهمه ابهت. نشستم...روز اول سخت بود .
اما انگار کم کم یخت آب میشود .
دل آرامت را پیدا کرده ای...
مینشینی رو به روی ایوان طلا و تا خدا بالا میروی...چه مامنی بود.

از خروجی شهر نجف پیاده راهی شدیم. "طریق یا حسین"
چه اضطرابی داشتم. اضطراب کم آوردن.
اما همینکه پا در وادی عشق گذاشتی میفهمی عجب جاذبه ای دارد
شنیده بودم بعضی دردها شیرین اند اما تجربه نکرده بودم
چه کیفی میکردم وقتی به پاهای خسته و تاول زده ام نگاه میکردم
وقتی عرق میریختم و گرما امانم را میبرید ...

به شهر کربلا که رسدیم پر بودم از سوال و بی قراری !!
تابلویی من را میخکوب میکند."به طرف حرم امام حسین"... بغض میکنم
با پای خسته زیر گرمای سوزان خورشید،
گرمای دل انگیز خورشید حقیقی ام را می طلبم.

شب عیدی عجیب دلتنگ بودم. ضریح را که دیدم بهانه جور شد
نفسم دیگر بالا نمی آمد. مثل بچه ای وسط راه زوار نشسته ودم و زار میزدم
آدم دلش میخواهد آن لحظه، همانجا، دنیا تمام شود...که کاش میشد!

شب وداع با قمر بنی هاشم بود.
از همان اول بهمان گفته بودند اینجا روضه حضرت سکینه نخوانید
آهسته قدم میزدم در صحن و سراش که چشمم خورد به کلمن آب سرد
روبه روی ضریح.بچه های قد و نیم قد صف بسته بودند و یکی یکی آب میخوردند.
نیازی نبود کسی برایم روضه ی حضرت سکینه بخواند ...

حالا بعد از 12 روز انگار از بهشت رانده شده ام
بهشت دیار علی و حسین و عباس بود، بهشت خیمه گاه بود ... آه خیمه گاه
به عالم خاک برگشته ام. خواستیم مرغ باغ ملکوت باشیم اما گاهی نمیشود
گفتند از کربلا عبور کنید تا زینبی شوید . ما عبور کردیم و زینبی شدیم
کاش، زینبی بمانیم ...

 تاریخ: 92/04/10  نویسنده: Elly  | 


page669

دوباره ضامن من میشوی امام رئوف؟
عجیییییییب در سفر کربلای خود گیرم

 تاریخ: 92/03/22  نویسنده: Elly  


page668

لحظه لحظه ی زندگی امتحان توست
من اما بعدِ هر امتحان،به تو اعتماد کردم
چرا که رفوزه ی همیشگی توأم . . .

 تاریخ: 92/03/20  نویسنده: Elly  | 


Next







.: آرشیو :.


مرداد 1393

تیر 1393

خرداد 1393

آذر 1392

شهریور 1392

مرداد 1392

تیر 1392

خرداد 1392

اردیبهشت 1392

فروردین 1392

اسفند 1391

بهمن 1391

دی 1391

آذر 1391

آبان 1391

مهر 1391

شهریور 1391

مرداد 1391

تیر 1391

خرداد 1391

اردیبهشت 1391

فروردین 1391

اسفند 1390

بهمن 1390

آذر 1390

آبان 1390

مهر 1390

شهریور 1390

مرداد 1390

تیر 1390

خرداد 1390

اردیبهشت 1390

فروردین 1390

اسفند 1389

بهمن 1389

دی 1389

آرشيو